غزل

امشب دلم آرزوی تو دارد
نجواکنان و بی آرام ،خوش با خدایش
می نالد وگفت و گوی تو دارد
- تو آنچه در خواب بینند ،
پوشیده در پرده های خیال آفرینند ،
تو ، آنچه در فصه خوانند ،
تو، آنچه بی اختیارند پیشش
و آنچه خواهند و نامش ندانند –
امشب دلم آرزوی تو دارد .
بوی تو در لحظه های نه پروا ، نه آزرمی از هیچ ،
تن زنده ، دل زنده ، جان جمله خواهش ،
هولی نه ، نه شرمی از هیچ ،
آن بو که گوید تو هستی
در اوج شور هوس ، اوج مستی ،
جبران خشمی که از خلوت دوش دارم
خواهی دلم جوئی ، اما همه تن پرستی،
و آن بو که چون عشوه های تو گوید : عزیز !
دریاب کاین دم نپاید ،
دیگر به چنگت نیاید ،
امشب شبی دان وعمری، میند یش .
تو نوش آسایشی ، ناز لذت ،
تو راز آن ، آن جان و جمالی
ای خوب ، ای خوبی ، ای خواب .
تو ژرفی و صفوت برکه های زلالی .
یک لحظه ی ساده و بی ملالی ،
ای آبی روشن ، ای آب ...
مهدی اخوان ثالث



